سلام دوستای خوبم...
ببخشید که غیبتم خیلی طولانی شد...فکر می کنم الان مدت هاست دارم این حرفو می زنم...
ولی خوب واقعا فرصتی برای آپ کردن وبلاگ ندارم...
من که تو تابستون خیلی به وب گردی و اینترنت و کامپیوتر و...عادت کرده بودم...این روزا خیلی کم
کامپیوترو روشن می کنم...
آخه به قول مامانم این دو سال برای من طلاییه...!
بگذریم از این حرفا تو این دو هفته اخیر دوشنبه های خیلی متفاوتی داشتم...
اول اونی که زیاد خوب نبودو می گم...دوشنبه ۱/اسفند،یعنی دو روز پیش...
امتحان گواهینامه زبان داشتم...یه امتحان خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی سخت....
که ۷۰ نمره داشت و هر کی که بالای ۶۰ بشه قبوله....!!!!!!!!
و دعوت میشه برای مصاحبه...!
تازه اگه بارم سوالاش کم بود یه چیزی...جا خالی های این امتحان ۴ نمره ای بود..!
و اولش هم ۵ تا reading خیلی سخت بود بعد هم چیزای دیگه...
خلاصه من امتحانو خوب دادم...اما می ترسم زیر ۶۰ بشم و....retest....!
آخه از ۶۰ تا ۷۰ میره برای مصاحبه...۳۰ تا ۶۰ باید دوباره امتحان بدن و زیر ۳۰ هم دوباره باید کلاسو
بگذرونه...
تازه به خاطر این امتحان...مجبور شدم از زنگ فیزیک بزنم و با BRT های همیشه شلوغ تا ولیعصر برم...
اونم ساعت 3 بعد از ظهر...حالا این که دیگه با چه حالی برگشتم خونه...بمانـــــــد...
اما میریم سراغ دوشنبه خوبه ۲۴/بهمن...
باید بگم که این روز یکی از بهترین روزای زندگیم بود...شاید یه روزی شبیه ۲۳ خرداد یا ۲ مرداد....
کنســـــــــــــــــــــــــــــــرت احســـــــــــــــــــــــــــــــــــــان خـــــــــــــــــــــــــــــواجه امـــــــــــــــــــــــــــیری...
البته در کنار همه خوبی هاش پر استرسم بود...اول این که اون روز کلاس زبان داشتم...
و فرداش هم امتحان فیزیک...اما خوب کنسرت آبانو نشده بود برم و حتما می خواستم این یکی رو برم...
اونم بدون بلیت!!!آخه سومین بار بود می رفتم کنسرت و می دونستم که همیشه دم در مرکز همایش
های برج میلاد بلیت هست...غافل از این که این یکی جشنواره فجره و بلیت به این راحتی گیر نمیاد...
زودتر هم نتونستم بلیت بگیرم چون اینترنت مشکل داشت...خلاصه در اوج نا امیدی یهو یه خانمه رو
دیدیم که می خواست بلیت دوستشو بفروشه منم که از خدا خواسته...رفتم تو و کنسرت خوبی هم
بود مثل همیشه...
پست این دفعه خیلی طولانی شد...دیگه چشماتونو درد نمیارم...!
فقط بگم که ۲۳ خرداد و ۲ مرداد هم روزایی بودن که من رفته بودم کنسرت...
حالا بعدا درباره اونا هم توضیح می دم فعلا به خدای بزرگ می سپارمتون و به امید دیدار های آینده...