جشن نوروزی...!

  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اولخوب به جشن ما خوش اومدید...!  تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 

اول می خوام براتون یه شعر بذارم از فریدون مشیری که خودم خیلی دوسش دارم...!

بوي باران، بوي سبزه، بوي خاک


شاخه‌هاي شسته، باران خورده پاک


آسمان آبي و ابر سپيد
 

برگهاي سبز بيد
 

عطر نرگس، رقص باد
 

نغمه شوق پرستوهاي شاد
 

خلوت گرم کبوترهاي مست
 

نرم نرمک ميرسد اينک بهار
 

خوش به حال روزگار ...
 

خوش به حال چشمه ها و دشتها
 

خوش به حال دانه ها و سبزه ها
 

خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
 

خوش به حال دختر ميخک که ميخندد به ناز
 

خوش به حال جام لبريز ازشراب
 

خوش به حال آفتاب ؛
 

نرم نرمک ميرسد اينک بهار
 

خوش به حال روزگار ...
 

خوش به حال روزگار ...
 
 
 
اینم یه عکس بهاری...
 
 
آها یه چیزی رو یادم رفت بگم از قالب و آهنگ جدید وبلاگ خوشتون میاد؟
 
تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول
گفتم حالا که نزدیکه بهاره یه کم حال و هوای وبلاگو عوض کنم...
 
 
به به از بس این شکلکا رو دوست دارم که نمی تونم استفادشون نکنم! تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول
 
 
 
خوب دیگه  حرف زیادی ندارم...آخ آخ چرا یه شعر می خوام بذارم...!
 
نظرتون درباره این شعر خیلی برام مهمه چون شعر خودمه...!
 
 
چشمه شعر من جوشیدن گرفته باز
 
دوباره بوی بهار و حس دلپذیر آغاز
 
دوباره سفره هفت سین و سال تحویل
 
مرور خاطره های تلخ و شیرین باز
 
دوباره صدای بلبل و فاخته و باران
 
ندایی که خبر می دهد از فرصت دوباره  آغاز
 
دوباره سال جدید و دفتری پر از برگه های سپید
 
برای ثبت خاطره انگیز ترین ها باز
 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

                                                                                                           

 

در پایان امیدوارم که...
 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

که سال ۹۱ براتون سرشار از سلامتی،آرامش،موفقیت،شور و انرژی و سرزندگی باشه...

و مسافرت ها هم بهتون خوش بگذره...

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

این گل هم تقدیم به شما...!

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

 

با بهترین آرزوها...

فـــــــــــرزانـــــــه

نا گفته های سال 90!

همیشه روزای آخر،ساعت های آخر،شایدم ثانیه های آخر سال حس عجیبی بهم دست میده...

یه حس مبهم...حس شور و اشتیاق همراه با حس دلتنگی...

نمی دونم انگار تمام لحظات سال میاد جلوی چشمم...

هم یاد لحظه های خوبش می افتم و هم لحظاتی که از دست دادمشون...

این پست نا گفته ها هم به نظرم لازم بود...

گفتم حرفامو تو این پست بگه که پست بعدی فقط جشن باشه و لا غیر...!

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

اول از همه از عزیزانی که تو این ۶،۷ ماه همراهم بودن،مطالبمو می خوندم و برام نظر می ذاشتن

ممنونم و امیدوارم این دوستی مجازی مون سال دیگه پر رنگ تر بشه...

دوم اینکه از همه دوستانی که به من لطف کرده بودن و بهم سر می زدن اما گاهی به دلیل مشغله های

درسی و...نتونستم بهشون سر بزنم معذرت می خوام و امیدوارم بتونم جبران کنم...

سوم اینکه در تمام مدتی که این وبلاگو آپ می کردم سعی می کردم دنبال مطالبی باشم که مفید باشه و امیدوارم

که شما تا اینجا پسندیده باشید.

چهارم اینکه یادمون باشه قدر لحظه هامون رو بدونیم و بیهوده تلفشون نکنیم چون ثانیه ها هیچ وقت

بر نمی گردن...

پنجم یادمون باشه که امروز اولین روز از بقیه عمر ماست...

ششم اینکه سر سفره هفت سین دعا برای سلامتی بچه های سرطانی یادتون نره...این همیشه

جز اولین دعاهای خودمه...

و هفتم اینکه سر سفره هفت سین برای منم دعا کنید...

حرف آخر...

                 

 

آخرین هفته سال 90...

باورم نمی شه...باورم نمی شه این آخرین سه شنبه سال ۹۰باشه...

چقدر زمان زود می گذره...یادش بخیر انگار همین دیروز بود که منتظر سال ۹۰ بودیم...

سال ۹۰ جز بهترین سال های زندگی من بود...

از سال تحویل به یاد موندنیش گرفته تا همین امروز...

نه اینکه بگم لحظات بدی تو این سال نبود...چرا...لحظات تلخ هم داشت اما قشنگ بود...

life is like a piano,white keys are happiness and black keys are sadly,when press this

black and white keys,it is music life

زندگی مثل یه پیانو است،کلید های سفید شادی و کلید های سیاه غم هستند اما وقتی این کلید های

سیاه و سفید را با هم فشار دهی...این موسیقی زندگی است....

 

خلاصه امسال برای من اتفاقایی افتاد که ممکنه تا آخر عمرم دیگه تکرار نشه...

امیدوارم که سال ۹۰ برای شما هم سال خوبی بوده باشه و صد البته سال ۹۱ بسیار بهتر از امسال...

من که نظرم نسبت به ۹۱ مثبته...

موفق باشید...تا بعد...

از این عادت با تو بودن هنوز...

آدما زود عادت می کنن...!

حتی به چشم انداز یکنواختی که هر روز از پنجره اتاقشون می بینن...!

چشم اندازی که خیلی وقتا ساده از کنارش رد می شن...!

مثل من...!

خونه ما طبقه چهارمه و چشم انداز خیلی خوبی داره...البته بهتره بگم داشت...!

آخه دارن دو طرف خونمون آپارتمان می سازن...اونم ۵ طبقه...!

دیگه نه برج میلاد عزیز و پرخاطره رو می بینم...

نه کوه ها رو و نه مناره ها و گنبد مسجد نزدیک خونمون رو که هر وقت می دیدمشون یاد حرم امام

رضا می افتادم...

البته هنوز از یه قسمت پشت بوم خونمون می تونم یه چیزایی ببینم...ولی خوب دیگه ...

الان فعلا اسکلت آهنی و خشن یکی از این آپارتمانا اومده بالا...

یادش بخیر همیشه شبایی که خوابم نمی برد...شبای بارونی،شبای برفی...

از پنجره اتاقم بیرونو نگاه می کردم...

ولی خوب الان دیگه اون ویو رو ندارم...

بگذریم...

شاید بی ربط باشه ولی این روزا همش یاد این جمله سهراب می افتم میان این ساختمان های سنگین

تربچه خوردن کار جلفی است مثل این است که بخواهی یک آسمان خراش را غلغلک بدهی...

دو تا دوشنبه متفاوت...!

سلام دوستای خوبم...

ببخشید که غیبتم خیلی طولانی شد...فکر می کنم الان مدت هاست دارم این حرفو می زنم...

ولی خوب واقعا فرصتی برای آپ کردن وبلاگ ندارم...

من که تو تابستون خیلی به وب گردی و اینترنت و کامپیوتر و...عادت کرده بودم...این روزا خیلی کم

کامپیوترو روشن می کنم...

آخه به قول مامانم این دو سال برای من طلاییه...!

بگذریم از این حرفا تو این دو هفته اخیر دوشنبه های خیلی متفاوتی داشتم...

اول اونی که زیاد خوب نبودو می گم...دوشنبه ۱/اسفند،یعنی دو روز پیش...

امتحان گواهینامه زبان داشتم...یه امتحان خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی سخت....

که ۷۰ نمره داشت و هر کی که بالای ۶۰ بشه قبوله....!!!!!!!!

و دعوت میشه برای مصاحبه...!

تازه اگه بارم سوالاش کم بود یه چیزی...جا خالی های این امتحان ۴ نمره ای بود..!

و اولش هم ۵ تا reading خیلی سخت بود  بعد هم چیزای دیگه...

خلاصه من امتحانو خوب دادم...اما می ترسم زیر ۶۰ بشم و....retest....!

آخه از ۶۰ تا ۷۰ میره برای مصاحبه...۳۰ تا ۶۰ باید دوباره امتحان بدن و زیر ۳۰ هم دوباره باید کلاسو

بگذرونه...

تازه به خاطر این امتحان...مجبور شدم از زنگ فیزیک بزنم و با BRT های همیشه شلوغ تا ولیعصر برم...

اونم ساعت 3 بعد از ظهر...حالا این که دیگه با چه حالی برگشتم خونه...بمانـــــــد...

اما میریم سراغ دوشنبه خوبه ۲۴/بهمن...

باید بگم که این روز یکی از بهترین روزای زندگیم بود...شاید یه روزی شبیه ۲۳ خرداد یا ۲ مرداد....

کنســـــــــــــــــــــــــــــــرت احســـــــــــــــــــــــــــــــــــــان خـــــــــــــــــــــــــــــواجه امـــــــــــــــــــــــــــیری...

البته در کنار همه خوبی هاش پر استرسم بود...اول این که اون روز کلاس زبان داشتم...

و فرداش هم امتحان فیزیک...اما خوب کنسرت آبانو نشده بود برم و حتما می خواستم این یکی رو برم...

اونم بدون بلیت!!!آخه سومین بار بود می رفتم کنسرت و می دونستم که همیشه دم در مرکز همایش

های برج میلاد بلیت هست...غافل از این که این یکی جشنواره فجره و بلیت به این راحتی گیر نمیاد...

زودتر هم نتونستم بلیت بگیرم چون اینترنت مشکل داشت...خلاصه در اوج نا امیدی یهو یه خانمه رو

دیدیم که می خواست بلیت دوستشو بفروشه منم که از خدا خواسته...رفتم تو و کنسرت خوبی هم

بود مثل همیشه...

پست این دفعه خیلی طولانی شد...دیگه چشماتونو درد نمیارم...!

فقط بگم که ۲۳ خرداد و ۲ مرداد هم روزایی بودن که من رفته بودم کنسرت...

حالا بعدا درباره اونا هم توضیح می دم فعلا به خدای بزرگ می سپارمتون و به امید دیدار های آینده...