کالانکوئه...!!!!

 

من عاشق گلم...!!!

مدت ها بود دنبال یه گل می گشتم برای اتاقم...

سه شنبه تو مدرسمون یه نمایشگاه گل خیلی نقلی برپا بود...!!!

فقط هم کاکتوس داشت...

انواع مختلف کاکتوس های کوچولو با قیمت ۱۰۰۰ تومن...و یه نوع کاکتوس با گل های خوشگل صورتی

با قیمت ۲۰۰۰ تومن...خدایی قیمتاش خیلی عالی بود...

خلاصه داشتم میرفتم خونه که یه نگاهی به کاکتوساش انداختم...داشتم یه کاکتوس کوچولو برمیداشتم

که یه دفعه دیدم یه دونه از اون کاکتوس گلدارا مونده...خریدمش...اسمش کالانکوئس...!!!

اینم عکسش:

خودم خیلی ازش خوشم اومد...جالبیش اینه که گلاش در حالت غنچه به نظر من شبیه لاله و وقتی

باز میشه شبیه نیلوفر آبیه...

پ.ن۱:صدای اسب و مرغ و خروس تو کلاسمون کم بود جدیدا بچه ها صدای قورباغه هم در میارن...

یهو سر کلاس میگن قورررررررررر...!!!

پ.ن۲:معلم زیستمون داره سر کلاس پروتال میکشه که شبیه قلبه...میگه به خاطر ولنتاین نیستا...

پروتال واقعا شکل قلبه...

پ.ن۳:معلم ادبیاتمون ۳ ساله داره تو گوشمون میخونه تلفظ کلمه تکرار به شکلtekrar و تلفظ نمونه

به شکل nemooneh کاملا غلطه و درستش takrar و nomooneh یا namooneh هست...

چند روز پیش تو زبان فارسی خوندیم که تلفظ های مرسوم این کلمات درسته و تلفظ هایی که معلم

ادبیاتمون گفته عربیه و بهتر از این تلفظ ها استفاده نشه...!!!!!!

یعنی عاشق این معلم های با معلوماتمون هستم من...!!!

پ.ن۴:یه چیز دیگه...همین معلم ادبیاتمون عبارت گرازان به تگ ایستاد رو برای ما معنی کرده:

"مثل گراز با ناز و ادا شروع به دویدن کرد..."

حالا یکی به من بگه گراز ناز و ادا داره آیا...یا به قول این فیس*بوکی ها عایا؟؟؟!!!

پ.ن۵:چند وقته عادت کردم شبای تعطیلیا با هندزفری رادیو گوش می کنم...بعد وسطش خوابم میبره

حدود ساعت ۳:۳۰ با صدای رادیو بیدار میشم از گوشم هندزفری رو در میارم بعد دوباره می خوابم...!

پ.ن۶:امشب دیگه نمی رسم ولی فردا همه نظرات پست قبلو جواب میدم انشالله...

پ.ن۷:امشب موضوع رادیو ۷ عطر و بوهای مختلف بود...

من عااااااااااااااشق عطرم...عطر سیب،عطر خاک بارون خورده،عطر گل سرخ،عطر سکریفایس...

و عطر هر چی خاطره خوبه...

عطر آخرین خاطره فوق العادم هنوز از لباس اون شب خاطره انگیر نپریده...

و من نفس می کشم خاطراتم را هنوز...

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو...

 

این روزا تو مدرسه خیلی می خندیم...!!!

کلا چند روزه بچه ها قاطی کردن...!!!سر کلاس صدای اسب و مرغ و خروس و گربه در میارن...!!!

سه شنبه هم که اعتصاب کرده بودن به خاطر میز و صندلی...

آخه مدرسه ما نوسازه و نیمکت هاش هم نو...یعنی نیمکت نیست...۲ تا صندلیه با یه میز...

خیلی هم راحته...اما ۲ تا از کلاسای پیش از اون نیمکت قدیمی ها داشتن...میز و صندلیه ما رو بردن

برای اونا...به ما از اون نیمکت قدیمیا دادن...

خلاصه سه شنبه دیگه طاقت بچه ها طاق شده بود و همه نیمکتا رو جمع کرده بودن ته کلاس و نشسته

بودن رو زمین...ما هم که خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت باش دیگه...!!!

تازه ما که خوب بودیم بچه های اون یکی کلاس هماهنگ کرده بودن و از خونه زیر انداز آورده بودن...!!!

بعدم معلم زیستمون اومد سر کلاس و کلی به این کارمون خندید(البته واقعا خنده دار هم بود...)

 و دعا کرد که بچه های تهران هر کدوم یه ماه برن چوپونی...!!!

از همین واژه هم استفاده می کرد دقیقا...یعنی نمی گفت چوپانی میگفت:

چــــوپــــــونی...!!!

بعد هم ازمون تشکر کرد که با مانتوهامون حسابی کف کلاسو برق انداختیم...!!!

و در نهایت هم ترتیب اثری برای نیمکت های کلاس ما داده نشد...!!!

آها...معلم زیستمون که معلم زمینمون هم هست داشت درباره سنگ اوپال و استحکامش و بشقابایی

که چون خیلی محکمن اسمشونو گذاشتم اوپال تعریف می کرد و می گفت...من ۸-۷ سال پیش یه

دست خریده بودم...پسرم میخواست امتحان کنه که واقعا نمیشکنه یا الکیه؟!!!

۲۰ بار کوبوندش به سنگ هیچیش نشد...بار بیست و یکم خورد شد...!!!

زنگ تفریحم دیدم یکی از بچه ها داره به مسئول امور تربیتیمون میگه:خانوووم...شما به مناسبت دهه

فجر فقط به ما شیرینی کشمشی دادین...؟؟؟!!!!!مدرسه بغلی با اینکه دبستانه به بچه ها ساندویچ

داده با نوشاااابه...!!!خدایی اصلا رفتارای بچه های ما به دبیرستانیا میخوره؟؟؟!!!!

آها...یه چیز با مزه دیگه هم بگم...شنبه ادبیات داشتیم...میخواستیم درس کلیله و دمنه رو بخونیم که

میدونید ۲ تا شغالن...

حالا این معلم ادبیات ما انگار حواسش نبود اون روز(آخه اطلاعاتش بالاست)تاکید داشت که کلیله و دمنه

۲ تا گاااااااو هستن...!!!!بالاخره متن کتابو خوندیم و ثابت شد شغالن...!!!البته باید اعتراف کنم که خود

من تا اون روز فکر می کردم روباهن...!!!  ۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com ۩۞۩fox-23 Animated Gif

خب...از این اتفاقای بامزه تو مدرسه زیاد میفته ولی دیگه فکر می کنم برای این پست خاطره تعریف کردن

کافی باشه...

الان میخوام یه شعر اینجا بذارم از مقداد...چند تا پی نوشت...و یه سری عکس تو ادامه مطلب...

 

باید از عشق بسازم غزلی قابل تو

غزلی ناب و صمیمانه به وزن دل تو

این همه غمزه و نازی که مرا می سوزد

عاقبت میکشدم رنج شود حاصل تو

چه شد آن نرگس مست و غزل آلود مسیح

چه به سر آمد آن مستی  و شیدایی تو

حذر از هر که بدارم ز توام نیست حذر

به تمنای دل آیم سوی عشقبازی تو

تو چه زیبا صنمی کز تو خدا در عجب است

چه توان گفت ز وصف تو و طنازی تو

رنگ مهتاب بنازد به چه رنگی به شبان

روز را گو که نشسته به تماشایی تو

 

پ.ن۱:دوست دارم این بیت مولانا رو....علاقه مفرط به یه چیزی رو خیلی خوب توصیف کرده...

خنک آن قمار بازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

پ.ن۲:عطرهای خوب،شیشه خالیشونم بوی خوبی میده...درست مثل جای خالی تو...

پ.ن۳:یکی از فیلمای جشنواره فجر امسال درباره یه دختر وبلاگ نویس به اسم صبا با بازی

لیلا حاتمیه...

اسم فیلم هم سر به مهر هست...دوست دارم ببینمش...دوستان وبلاگ نویس بلاگفایی احتمالا بنرشو

امروز تو صفحه اصلی بلاگفا دیدن...

پ.ن۴:من هیچ وقت عاشق نقاشی نبودم...اما عاشق مداد رنگی چرا...

 

امروز داشتم زیست میخوندم هوس کردم از یه سری از تصاویری که تو دفترم کشیدم عکس بگیرم بذارم

اینجا...این زیست دوست داشتنی  و نازنین انقدر عکس داره و همه تصویراشم مهمه که من ونگار دیگه

مداد رنگی با خودمون می بریم مدرسه...

خلاصه اگه دوست دارین عکسا رو ببینید بفرمایین ادامه مطلب...

ادامه نوشته

نگار جان تولدت مبااااااااااااارک...

 

 

    

Happy Birthday My Friend 

نگــــــــــــــــــــــــار عـــــــــــــزیـــــــزم تولــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــارک... 

       امیدوارم که ورودت به ۱۸ سالگی با کلی اتفاق خوب و شاد و دوست داشتنی شروع بشه... 

        و همیشه موفق و سر بلند و سلامت باشی....

                                              و سن دوستیمون هم روز به روز بیشتر و بیشتر بشه... 

 

 _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرمتحرک شباهنگ www.shabahang20.blogfa.com _*̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡*̡̡_

یه شب فوق العااااااااااااااااااده...

گفته بودم ربیع الولو دوست دارم...

گفته بودم که تولد قمریم نوزدهم همین ماهه...

گفته بودم خیلی از اتفاقات خوب زندگیم تو همین ماه رقم خورده...

و دیشب بازم یه اتفاقی افتاد که منو به این ماه علاقه مندتر کرد...

دیشب برای من واقعا شب خاص و فوق العااااده ای بود...

دیشب برای من خاص شد...مثل ۲۳ خرداد ۹۰ ، ۲ مرداد ۹۰  ، ۲۴ بهمن ۹۰  ، ۷ آبان ۹۱...

حالا ۸ بهمن ۹۱ هم برای من یه روز خیلی خاص و پر خاطرس...و دلیل این خاص بودن برای خیلی ها

اصلا خاص نیست...

جای شما خالی...دیشب باز هم احسان خواجه امیری کنسرت داشت و قسمت شد که برم...

بسیار بسیار خوش گذشت...همه چی عالی بود...صدابرداری،ارکستر،کنداکتور...

سالن هم خیلی پر انرژی بود...ولی از همه این ها مهم تر حال خودم بود که خیـــــــــلی خوب بود...

دیشب یه تفالی زدم به دیوان حافظ...میذارمش اینجا...قشنگ بود...

 

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد
چو مهمانِ خراباتی به‌عزت باش با رندان که دردِسَر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هَزار آرد
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ نشیند بر لب جویی و سروی در کنار

راستی...

میلاد پیامبر نور و رحمت حضرت محمد مصطفی(ص) رو به همتون تبریک میگم...

انشالله که تو این شبای قشنگ ماه ربیع الاول زندگی همه سرشار از آرامش و دل همه شاد باشه...

پ.ن۱:تو قالب انتخاب کردن خیلی مشکل پسندم...البته کلا مشکل پسندم...!!!

الانم دارم به شدت دنبال قالب خوشگل حتما با زمینه سفید می گردم...!!!

پ.ن۲:بعد از قالب میخوام برم خاطره دیشبو مفصل تو دفتر خاطراتم بنویسم....

پ.ن۳:بعدشم احتمالا میخوام به یکی ایمیل بدم...

بعدا نوشت ۱:دیشب نگار به مناسبت تولدش من و آذین و نیلوفرو دعوت کرده بود کافی شاپ...

کیکم گرفته بود خیلی خوش گذشت...البته تولدش ۱۴ بهمنه...حالا یه پست به مناسبت تولدش میذارم...

نگار جان فعلا تولدت پیشاپیش مبارک...