شب پر از دانه های الماس است...

ســــــــــــلام!

دقت کردین چند وقته پستام یه جوری به شب مربوط میشه؟؟؟

اینم یکی دیگشه...شعری از فروغ فرخزاد که خیلی دوستش دارم...مخصوصا قسمتای پر رنگ...

"امشب از آسمان دیده ی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دو باره می سوزد
عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

 
از سیاهی چرا هراسیدن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است

آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان و آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز
خفته بر بال گرم رویاها
همره روزها سفر گیرم
بگریزم ز مرز دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو، بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
 
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها

بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست"

شب خوبی داشته باشید...

اولین شب آرامش...!!!!!!

آخییییییییییییییییییش....

بالاخره تمــــــــــــــــــــــوم شد...!

امتــــــــــحانا رو می گم!!!!

آخرین امتحانمون هم جغرافی بود که خدا رو شکر به خیر گذشت...!

بعدش هم نیلگون عزیزم اومد خونه ما و حسابی با هم خوش گذروندیم...! 

خستگی درس خوندنای این یک ماه بر طرف شد....!            

وااااااااای نمی دونید چقدر خوشحالم که داره تابستون میشه؟؟؟؟!!!!

آخه من عاشق تابستونم و خودمم تو این فصل دنیا اومدم و کلا قسمت عمده اتفاقات خوب

زندگی من تو تابستون می افته...!!!!

  

      

    

 

خوب دیگه...بیشتر وقتتونو نمی گیرم...

شبتون بخیر... و امیدوارم خوابای خوب ببینید...

 

یک لحظه رویایی...!

۲۳ خرداد ۹۰...یعنی درست ۳۶۵ روز پیش...

روزی بود که یکی از به یاد موندنی ترین خاطره های زندگیم برام رقم خورد...

شاید اگه آدم از روزی که برای اولین بار خواننده مورد علاقشو دیده به عنوان یکی از به یاد موندنی ترین

روزهای زندگیش نام ببره عجیب باشه...

اما برای من ۲۳ خرداد یه روز تکرار نشدنیه...

(خاطرشو شاید بعدا تعریف کردم...)

و امروز اولین سالگرد اون خاطره شیرین...و جالب اینکه اسم آلبوم جدید اون خواننده که اگه منو

بشناسین و وبلاگمو خونده باشین می دونید که احسان خواجه امیریه...باید  امروز اعلام بشه...

سالگرد اتفاقی که برای من هم سرشار از لحظه های رویایی بود...

یک لحظه رویایی اسم آلبوم جدید احسان خواجه امیریه که تا آخر خرداد ماه منتشر میشه...

من که بی صبرانه منتظرم...

این جا شب نیست...

این روزها برای من فقط به امتحان می گذرد و لا غیر...

برنامه امتحانی خوبی نداریم و برای جبران ضعف برنامه شب ها تا دیر وقت بیدارم...

نمونه اش همین دیشب برای امتحان عربی تا ساعت ۲ بیدار بودم...

امشب هم برای دل خودم...رادیو،وبگردی و کتاب...خوش می گذرد...

پ.ن:برنامه های رادیو جوان شبا عالیه...برنامه اینجا شب نیست ساعت۲-۱۲...

پ.ن:کتاب جدیدی خریدم به اسم خاطرات یک جراح بزرگ آلمانی...دکتر ارهارد لوتز...

اگه پزشکی دوست دارید بخونیدش جالبه...

پ.ن:وبلاگ جالبی را می خوانم...دوست داشتید سر بزنیدخاطرات یک عاقد...

پ.ن:تا ۵ روز آینده امتحانی ندارم و بعد فیزیک و بلافاصله بعدش زبان فارسی که در نصف روز روخوانی

اش هم نمی توان کرد...

پ.ن:نمی دانم کدام مغز متفکری این برنامه را تهیه کرده...؟؟؟!!!

پ.ن:نمی دانم چرا سبک نوشتنم امشب تغییر کرده؟؟؟

پ.ن:وبلاگم سوت و کور شده...

پ.ن:چقدر پ.ن....!!!!؟؟؟؟

معـــــــــــــذرت میخوام از دوســـــــــــــتانی که ایـــن مدت نتونســـــــــتم زیــــــاد بهشــــــون سر بزنـــم

نظــــــــــــــــــــر فـــــــــــــراموش نشــــــــــــــه لطفــــــــا...!

خوابـــــــــــــــــــای خوبـــــــــــــــــــ ببیـــــــــــــــــنید...

شب آرزوها...

خداوندا

درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است و دست عطایت گشاده

بندگان تو هر زمان که صدایت کنند، پاسخ می‌دهی

و اگر خالصانه آرزو کنند، عطا می کنی...

امشب اما شب دیگری است؛ شب آرزو...

دعای خیر همه را برآورده بفرما...