
ســـــــــــــــــــــــــــــلام...
۳۶۵ روز پیش بود...وقتی که هنوز Dial- up داشتم...
و خیلی دوست داشتم وبلاگ بنویسم...قبلا هم یه وبلاگ درست کرده بودم...
اسمش آسمان اندیشه بود...
اما تنبلی کردم و آپش نکردم و چون توقع داشتم خیـــــــــلی سریع برام کلی نظر بذارن دل سرد شدم
و اون وبلاگو ولش کردم...
۱۲ مرداد سال پیش دوباره هوس کردم وبلاگ درست کنم و حاصلش شد تولد اینجا...

اولین پستمو تو ماه رمضون نوشتم و اسمشو گذاشتم و ماه عسل...
دیگه تا ۱ شهریور که ADSL گرفتم آپ نکردم و بعدش دیگه منظم اینجا رو آپ می کردم...
امروز زودتر از اینکه فکرشو بکنم وبلاگم یکساله شد...
تو این یکسال از خاطره های خوب و بد و تلخ و شیرین زیادی اینجا نوشتم...
و با اینکه در ابتدای کار این فکرو نمی کردم اما اینجا برام شد یه بخشی از زندگی... 
یه دغدغه...یه دل مشغولی شیرین...
خواننده های وبلاگم که نه...بهتره دوستای مجازیم خطابشون کنم...
برام اهمیت پیدا کردن و شدن یه بخشی از زندگیم...
از بعضی از دوستان اون قدر تو خونه نام بردم که مامان و بابام هم می شناسنشون...
تو این یکسال که مستمر وبلاگ می نویسم و فعالیت اینرنتیم به مراتب بیشتر از قبل شده...
خیلی چیزا یاد گرفتم...نوشتنم خیلی بهتر از قبل شد و استفادم از اینترنت هدفمندتر...
اوایل انگار نمی دونستم از خاطرات خودم چه جوری اینجا بنویسم و هر مطلبی هم که می دیدم
میذاشتم اینجا...
اما امروز چارچوب معینی دارم برای انتخاب مطالب...
و از اتفاقات روزمره خودم هم راحت تر می نویسم...(فکر می کنم همه وبلاگنویسا این حالتو تجربه کردن)
امروز به چند دلیل این پستو گذاشتم:
۱-اول اینکه دوست داشتم بگم چرا اسم وبلاگمو گذاشتم شب بو:
۱-این موردو قبلا گفته بودم:من شبا خیلی سرحال ترم...
۲-دومی اینکه متولد مردادم و میگن گل ماه مرداد...گل شب بو هست...
۳-آخری هم اینکه من عاشق عطرم و شب بو هم خوشبـــــــــــــــــو...
۲-خواستم یه امیدواری بدم به وبلاگ نویسای جدید که فکر نکنن از همون اول باید کلی خواننده و نظر
داشته باشن...پس دلسرد نشن و ادامـــــــــــــــــــــــه بدن...اگر سعی کنن از اینترنت درست استفاده
کنن و هر مطلبی رو نخونن و هر چیزی رو نذارن تو وبلاگشون بعد از یکسال چیزای زیادی بدست میارن...
(این تجربه شخصی خودم بود البته...)
۳-سومین و مهم ترین دلیلی که این پستو گذاشتم این بود که بگم تو این یکسال نظرات و نگاهتون
خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی برام مهم بود...و همیشه حس خیلی خوبی بهم دست میداد از دیدن عدد
قرمز کنار نظرات تایید نشده...
خواستم بهتون بگم از ناراحتی هاتون که تو وبلاگاتون می نوشتین منم ناراحت می شدم و از شادی ها
و خاطرات قشنگتون که می گفتین منم لذت می بردم...
و در نهایت خواستم تشکر کرده باشم از دوستانی که یکــــــــــــــــــسال کنار من بودن...

(دلم می خواد این خرگوشه رو بخورم...اونم خام خام...خدایی بانمک نیست؟)
یکسال...تو ناراحتی هام(که البته فکر کنم زیاد اینجا از غم وغصه نگفتم) تو شادی هام...
و اونج جاهایی که راهنمایی خواستم...
اگه پیشنهاد،انتقاد یا نظری داشتین حتما برام بنویسین...
خوشحال میشم...به قول شعری که معولا حامد عسگری شاعر ترانه گریه که احسان خواجه امیری
خونده...
در بند آن نئیم که دشنام یا دعاست...
یادش بخیر هر آنکه ز ما یاد می کند...
دوستون دارم....
پ.ن۱:دیروز این مطلبو آماده کردم یه بار اومدم تایید موقت کنم تمام شکلک ها و...پرید...
درستش کردم و دیشب پستو با گوشی تایید کردم...امروز اومدم می بینم نصفس...
خلاصه کلی بدبختی کشیدم برای این پست...
پ.ن۲:نفرات اول کنکور اعلام شدن...نفر اول تجربی هم اسم منه...فرزانه...
خدایا یعنی میشه دو سال دیگه یه فرزانه و یه نگار جز نفرات برتر کنکور باشن؟؟؟!!!
پ.ن۳:ذوق وحشتناکی کرده بودم موقع اعلام نفرات اول...یعنی یه طوری دویدم به سمت تلویزیون که هر
کی منو نمی شناخت یقین پیدا می کرد امسال کنکوری بودم...
پ.ن۴:خوشحالم که وبلاگم متولد یکی از بهترین سالای زندگیمه...سال ۹۰
پ.ن۵:کلا من باید تو هر پستم یه اشاره ای به احیان خواجه امیری بکنم...
یادتون خرداد گفته بودم آلبومش تا پایان خرداد میاد الان مرداد داره به نیمه می رسه و هنوز خبری از
آلبوم نیست...مدیر برنامش اعلام کرده که آلبوم بعد از ماه رمضون میاد و کنسرت هم احتمالا تو مهره...
پ.ن۶:تا حالا دقت کردین پی نوشتای من خودشون پستن؟
پ.ن۷:عرضی نیست...فقط خواستم پی نوشتام ۷ تا بشه...!!!