دریا...

 

سلام...خوبین؟؟؟

آپ امروزم متن آهنگ جدید دریاست از احسان خواجه امیری...!البته بهتره بگم آپ این هفته...! 

این پستو برای این به این آهنگ اختصاص دادم که خیلی ازش خوشم اومــــــــــــــــــــــد...

یکی از تراک های آلبوم عاشقانه هاس که انشالله تا کمتر از ۲ هفته دیگه منتشر میشه...

جدا" پیشنهاد می کنم این آهنگو دانلود کنید...

 

من اینجوری نمی تونم 

                                یه سدّی بین قلب ماست

تو باید غرق شی در من

                                بفهمی کی دلش دریاست

من اینجوری نمی تونم 

                                 تو پای من نمیشینی

تورو اونقدر بخشیدم 

                                 بزرگیمو نمی بینی

همیشه مقصدم بودی 

                                کجا با تو سفر کردم

 چقدر تنها برم دریا 

                                چقدر تنهایی برگردم

من اینجوری دلم خوش نیست 

                               شبم با ترس هم مرزه

بهشتم اونورش باشه 

                               به این برزخ نمی ارزه

من اینجوری نمی تونم 

                                 تو اینجاییو من تنهام

دارم می میرم از بس که 

                                 نگفتم چی ازت می خوام

 



 

 پ.ن۱:الان دوست دارم کلی پی نوشت اینجا بنویسم....ولی دارم میرم بیرون...وقت ندارم!!!

پ.ن۲:اگر وقت کنم...که بعید میدونم...تو این هفته بازم آپ می کنم...!!!

پ.ن۳:از این به بعد می خوام تو هر آپم یه بیت از حافظ تو پی نوشتام بنویسم...

پ.ن۴:این هم از بیت این هفته...

         عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش

         که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

پ.ن۵:مثلا می خواستم پی نوشت ننویسما...!!!

خوش هواییست فرح بخش...

 

شب آرام و دلنشینی بود...از آن شب ها که ثانیه ثانیه اش بوی زندگی و طراوت میداد...

از آن شب ها که مملو از یک خوشحالی بی دلیل بود...

آن قدر که مرا بر آن داشت... تا پست جدیدی بنویسم...

نمی دانم چه شیرینش کرد...؟؟؟

تماشای فیلم خواهران غریب که بسیار دوستش دارم؟؟؟

تماشای عکس های آلبوم دوران کودکی ام و مرور خاطراتش...؟؟؟

یا نسیم دل انگیز و صدای آب؟؟؟

امشب به خانه مادربزرگم رفته بودیم...همان جا قسمت هایی از فیلم خواهران غریب را دیدیم...

و همان جا آلبوم عکس های دوران کودکی مرا...

یاد دوربین های قدیمی و نگاتیو و انتظار برای چاپ عکس ها به خیر...

به نظر من که هر چقدر هم تکنولوژی پیشرفت کند...باز هم ورق زدن آلبوم لذت دیگری دارد...

بعد از خانه مادربزرگم خیلی اتفاقی و بی برنامه به پارکی رفتیم که خیلی مواقع به آنجا می رویم...

نسیم دل انگیز و صدای باد...مرا برد به حافظیه شیراز...به نسیم باد مصلی و آب رکن آباد...

که نمی دهد مرا اجازت به سیر و سفر...و حال و هوای غزل های ناب حافظ...

زیر درختی که بسیار دوستش دارم نشستیم...و من تفالی زدم به دیوانش...

یکی از ابیاتش این بود...

 

خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست

نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم

 

و انصافا خوش هوایی بود فرح بخش...یا حداقل به نظر من اینطور آمد...

 

عکس های پست امروزم...۲ تا عکس از همون آلبوم دوران بچگیمه...

فقط ببخشید که بی کیفیته...دوربین همرام نبود...مجبور شدم با گوشی بگیرم...

خب...این عکسو خودم خیـــــلی دوست دارم...حدودا ۱سال و نیمه بودم اینجا...

اینجا هم تقریبا ۳ ساله بودم...

 

پ.ن۱:سالروز بزرگداشت حافظو با تاخیر تبریک میگم...

پ.ن۲:پست قبلی هم نسبتا جدیده...دوست داشتین یه نگاهی بهش بندازین...

پ.ن۳:از ناملایمات گاه به گاه زندگی باید گذشت...به احترام لحظه های شیرین و خالقشان...

پ.ن۴:خدایا...شکــــــــــــــــرت...

پ.ن۵:زندگی زود می گذره...خیلی زود...

پ.ن۶:برای پی نوشت ششم عرضی ندارم...اینو گذاشتم که پی نوشت بعدیم بشه شماره۷...!!!

پ.ن۷:کماکان...دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت

                       سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند...

 

سلام...خوبین؟خوش می گذره؟

آپ امروز یه شعره از "علیرضا بدیع" که درباره پاییزه...نمی دونم...شاید باید این پستو تو روزای اول پاییز

میذاشتم...اما قسمت نشد...در هر حال امیدوارم مثل من دوستش داشته باشین...

 

 پاییز می رسد که مرا مبتلا کند

 با رنگ های تازه مرا آشنا کند

 پاییز می رسد که به مانند سال پیش

 راز درخت باغچه را برملا کند

 او قول داده است که امسال از سفر

 اندوه های تازه بیارد خدا کند

 او می رسد که بازهم عاشق کند مرا

 او قول داده است و باید وفا کند

 او نیز عاشق است و راهی نمانده است

 جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

 شاید سفر کند و خداوند فصل ها

 یک فصل را به خاطر او جا به جا کند

 تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

 تقدیر خواست راه شما را جدا کند

 خش خش خزان است یک نفر

 در را به روی حضرت پاییز وا کند

پ.ن۱:عکس خیلی خوشگل تری از پاییز داشتم...اما متاسفانه پیداش نکردم...انشالله برای آپای بعدی...

پ.ن۲:هفته ای که گذشت...هفته پر تلاطمی بود...پر از لحظات تلخ و شیرین...

پ.ن۳:بارونای بهاری خیلی قشنگ ترن...اما دلم برای یه بارون پاییزی هم تنگ شده...

پ.ن۴:سه هفته از پاییز گذشت...پاییز هم زود می گذره...البته نه به زودی تابستون....!

پ.ن۵:نظرتون درباره پاییز و قدم زدن تو یه جاده پاییزی مثل عکس بالا چیه؟

پ.ن۶:دارم موسیقی بی کلامی گوش می کنم به اسم slow dance...قشنگه...و به شدت با شعر

و عکس این پست متناسبه...

پ.ن۷:دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت...

         سببی ساز خدایا که پشیمان نشود...

                                                          حضرت حافظ

 

فصل بهار آمده؟...یا این خیال توست؟!

 

"تو چشمات مال من نیستو...نگات دنبال من نیستو...چشاتو دزدکی دیدم...تو قهوت فال من نیستو..."

با آهنگ نمیدونی بیدار میشم...آهنگی که ۲ ساله آهنگ ساعت گوشیمه...

با چشمای نیمه باز دکمه قرمز گوشی رو فشار میدم و دوباره چشمامو می بندم...

یادم میاد زنگو کامل remove نکردم...دوباره گوشیمو نگاه می کنم...می بینم برام smsاومده...

آلارم گوشی رو remove می کنم و sms رو باز می کنم...

و چیزی رو می بینم که اصـــــــــــــــــــــــــــــــلا انتظارشو نداشتم...

کنســــــــــرت احســــــــــان خــــــــــــــواجه امـــــــــــیری

۷و۸ آبان ماه-مرکز همایش های برج میلاد...

اولش فکر کردم دارم خواب می بینم...بعد دیدم نــــــــــــــــــــه...واقعیــــه...!

نفهمیدم چه جوری از تخت پریدم پایین و از اتاقم رفتم بیرون...حرکتم دقیقا عین این فیلما بود...الان که

یادم میاد....خندم می گیره...رفتم تو آشپزخونه و گفتم...مامان مامان...مامان...

نمی دونم اون لحظه قیافم چه شکلی بود که مامانم گفت:چیــــــــــــــــــــــــه؟چی شده؟

بعد که بهش گفتم...گفت...خــــــــــــــــــب...اونجوری که تو اومدی من ترسیــــــــــــدم...گفتم چی شدههههه...

خلاصه ما هم از ساعت ۱۷:۳۰ تا الان که ۲۰:۳۰...درحال مذاکره درباره کنسرت رفتنیم...

الانم احتمالا میخوام بلیتشو بگیرم...خودم دلم میخواد ۷ آبان برم...چون احتمال میدم سانس خیلی

پر شوری باشه...

۷ آبان هم که یکشنبس و روز بعدش شیمی و ریاضی و زیست داریم...خدا به دادم برسه!!!

نمی دونم قشمتم میشه بعد از ۲۵۳ روز یه بار دیگه برم کنسرت یا نه...اما امیدوارم این اتفاق بیفته...

بگذریــــــــــــــــــــــــــــــم....

این هم یه شعر از امیر مرزبان...که واقعا بی نهایت دوستش دارم...

 

 سال هزار و سيصد و... هر سال، سال توست

تقدير من رقم شده در زير فال توست

مي پرسي اين غزل براي کدامين فرشته است؟

مي خندم! آي! خوب من! اين شرح حال توست

غير از کلام و واژه چه دارم من از جهان؟

اين خلسه هاي نيمه من، از مجال توست!

بيت و نفس، شبيه به هم تند مي شوند

آهنگ قلب و نبض من اين حس و حال توست

وصل هميم در تن يک شعر بال دار

پاي دويدن از من و پرواز... بال توست

وقتي اتاق من پر پروانه مي شود

فصل بهار آمده... يا اين خيال توست؟!

گاهي براي از تو سرودن غزل کم است

بس که قصيده پشت سرت... زير شال توست!

سلطان عشق، روي لبانت جلوس کرد

امشب شروع سلطنت خط و خال توست

"ما را سري است با تو..." که معناش اين شده است

يعني بخواه! زندگي ام نيز مال توست!

رگ هام را زدم فوران کرد تا افق

خون چکيده بر تن اين شب حلال توست

پ.ن۱:خـــــــــــــــــــوشحالم...!!!

 خیلی بعدا نوشت:امروز ۲۸ خرداد ۹۲ هست و یه دوستی کامنت گذاشته بود که بالاخره رفتی کنسرت یا نه؟

برای خودمم جالب بود که اینجا ننوشتم چی شد...بلههه خدا رو شکر کنسرت سانس اول ۷ آبان رو رفتم...

ولی بک استیج نه...خیلی کنسرت خوب و ژرشوری بود چون با تولد احسان مصادف شده بود و خوش گذشت

جای شما خالی...

کندوی بی زوال عسل آفریده شد...!!!

 

سلام دوستان...خوبین؟خوش می گذره...

امروز با یه شعر اومدم...از ابراهیم واشقانی فراهانی...شعر قشنگیه...شیرینه...

 

 وقتی که روزگار ازل آفریده شد
 دنیا به افتخار غزل آفریده شد

 تا استعاره‌ای شود از چشم‌هایتان
 کندوی بی‌زوال عسل آفریده شد

 منسوب کرد ماه خودش را به چهره‌ات
 یک صنعت جدید: مثل آفریده شد

 اسم بلند کیست که بعد از طلوع آن
 خورشید سر کشید و بدل آفریده شد

 تو در میان نشستی و دنیا به گرد تو
 یک حلقه زد به انس و زُحل آفریده شد

 گل راضی است پیش شکوه بهار تو
 راضی به اینکه حداقل آفریده شد

 حالا به افتخار خودم دست می‌زنم
 حالا که شب رسید و غزل آفریده شد

 

اینم یه عکس خوشمزه شیرین...برای این شعر که به نظرم شیرینه...!!!

ببخشید که این روزا دیرتر نظرا رو تایید می کنم و جواب میدم و آپ می کنم...

استفاده از کامپیوترو واقعا کم کردم...به قول "نگار" ...

۱۰ ساعت استفاده از کامپیوتر در روزو به ۱۰ دقیقه در روز کاهش دادیم...!!!

خلاصه حسابی مشغولیم با سوم تجربی و درسا دیگه...

با اجازتون برای شنبه هم یه امتحان ۲۰ نمــــــــــره ای از فرمول نویسی شیمی داریم که ۴۰ تا سواله...!

خب دیگه...تا پست بعدی...خدانگهــــــــــــــــــــــــدار...