گیلاس...
سلام دوستای گلم...!
خوبین؟سلامتین؟خوش می گذره؟
اول می خواستم تو پست امروز یه شعر بذارم و خاطره ای که تعریف کردمو به عنوان پی نوشت بذارم...
بعد دیدم خیلی طولانی شد...گفتم اون شعرو بذارم برای پست بعدی...تو این پست فقط خاطرمو تعریف
کنم...
یکی دو ماه پیش رفته بودیم خونه یکی از دوستای خانوادگیمون...
این خانواده یه پسر ۷،۸ ساله دارن که اسمش علی هست...و قبل از این که دنیا بیاد هم ما با خانوادشون
رفت و آمد داشتیم...در واقع از وقتی که دنیا اومده منو میشناسه و چون من بچه ها رو خیلی دوست دارم...
خیلی رابطه خوبی با من داره...انصافا هم بچه مودب و خوبیه...
اون موقع که ما رفتیم خونشون تیر بود و فصل گیلاس...منم که عاشـــــــــــــــــق گیلاسم...
برام میوه که آوردن...وقتی شروع کردم به میوه خوردن اول از گیلاس شروع کردم و دست به بقیه میوه ها
نزدم...
یه دفعه ازم پرسید:کم خونی داری؟؟؟؟؟!!!![]()
من:نــــــــــه...چطور مگه؟؟؟!!!![]()
با یه لحن متفکرانه ای گفت:هیچی...همینطوری پرسیدم...![]()
یه کم با خودم فکر کردم...با خودم گفتم چی باعث شد فکر کنه من کم خونی دارم؟؟!!!![]()
![]()
![]()
شاید رنگم پریده....!!!![]()
![]()
دوباره ازش پرسیدم:حالا چی شد ازم پرسیدی کم خونی دارم؟![]()
گفت:آخــــــــــــــــــــه گیلاس خون سازه...تو هم داشتی تند تند گیلاس می خوردی...!!!![]()
![]()

پ.ن۱:عکس بالا رو که دیدم این خاطره یادم اومد...![]()
پ.ن۲:بالاخره آلبوم احـــــــــــــــــــــــسان خواجه امیری مجوز گرفت...![]()
![]()
پ.ن۳:شهریور عجیـــــــــب زود می گذره...![]()
![]()
![]()
پ.ن۴:دارم یه فیلم دانلود می کنم به اسمprincess diaries...به نظر فیلم قشنگی میاد...
پ.ن۵:مرسی از نظراتون...حضورتون همیشه خوشحالم می کنه...![]()
در میان هر سیب دانه محدودیست