همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب...
سلام دوستای خوبم...خوبین؟
آپ امروز باز هم یه شعریه که خیلی دوستش دارم...از فاضل نظری...
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن، عادت کم حوصله هاست
همچو عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پرزدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مساله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

پ.ن۱:کاش دنیا به همان اندازه که میگویند،کوچک باشد،آنوقت،تو هرچقدر هم که دور باشی،نزدیکی...
پ.ن۲:دو روز پیش کتابامو گرفتم...دیگه حسابی دارم بوی پاییز رو احساس می کنم...
پ.ن۳:در طی نوشتن این پست داشتم با دوستی صحبت می کردم...که داریم وارد یازدهمین سال
دوستیمون می شیم...یعنی از اول دبستان تا الان...و اگرچه راهنمایی و دبیرستان تو یه مدرسه نبودیم
اما دوستیمون قطع نشده...و امیدوارم عمرش بیشتر هم بشه...حدود ۲ سال و نیمه که همدیگه رو
ندیدیم...برای فردا با هم قرار گذاشتیم...
دوستی من و نگار هم داره وارد ششمین سالش میشه...یعنی از اول راهنمایی تا الان...
خوشبختانه تو یه مدرسه ایم و هم رشته...امیدوارم امسال همکلاسی هم بشیم...و عمر دوستیمون
هم همیشگی باشه...
دوستی ها به نظر من خیـــــــــــــــــلی ارزشمندن...![]()
پ.ن۴:بهتون گفته بودم مانتوی مدرسمون بنفشه...؟؟؟سوم دبیرستان...بنفش؟؟؟!!!![]()
البته الان دیگه ازش خوشم اومده...![]()
پ.ن۵:راستی اون فیلمو دوباره دانلود کردم...واقعا قشنگ بود...
خب دیگه...تا پست بعدی خدانگهدار...
بعدا نوشت:بعد از کلی غرغر و اعتراض به ناظم ها و....بالاخره من و نگار بعد از سه سال همکلاسی شدیم
البته اول و دوم راهنمایی هم همکلاسی بودیم...
الان دیگه تصمیم ندارم ناظممونو هیدرولیز کنم...!![]()
![]()
بنده خدا قبل از اینکه از مدرسمون بره یه خدمتی به ما کرد....![]()
در میان هر سیب دانه محدودیست